عماد الدين حسن بن علي الطبري

325

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل فى وفاة فاطمة عليها السّلام روزى فاطمه عليها السلام به اسماء بنت عميس گفت : مرا سخت قبيح مىآيد كه بعد از مرگ بر سر زنان جامه در مىاندازند و زن در زير آن جامه طاهر است . اسماء گفت : يا بنت رسول اللّه ، من در حبشه چيزى ديده‌ام سخت نيكو . چوبى تر بخواست و دو تا بكرد و جامه در سر آن كشيد . فاطمه عليها السلام گفت : اين صنعت سخت نيكوست ؛ كه مردان را از زنان بدين نشناسند . فاطمه گفت : چون من بميرم با سرير من چنين كنيد . و بايد كه مرا على بشويد و تو كه اسمائى و هيچ‌كس ديگر بايد كه مرا نبيند از دوران و نزديكان . « 1 » [ عبد اللّه بن ] علىّ بن رافع از پدر خويش ، از سلمى [ زن ابو رافع ] روايت كند كه : چون فاطمه رنجور شد ، من در خدمت وى تردّد مىكردم و مداوات وى كردمى . تا روزى در بالين وى رفتم ، رنج وى سخت‌تر بود . امير المؤمنين ( ع ) از خانه بيرون آمد . فاطمه برخاست و مرا گفت : يا مادر ، آب بر من ريز غسل بكنم . من آب بر وى ريختم . وى غسل بكرد غسل نيكوى مرضى . چون از آن غسل فارغ

--> ( 1 ) - كشف الغمّه 2 / 126 .